رویای هفتاد و پنجم : اراده


اراده همه چیز است ، اراده پیش درآمد رسیدن به بزرگترین آرزوها است.


هنگامی که شما چیزی را آرزو کنید و با تمام وجود آن را بخواهید و ذره ذره وجودتان آن را طلب کند آن گاه اراده بدست آوردن آن را کرده اید .

اراده به شما قدرت و توانایی می دهد تا بزرگترین و دورترین آرزوهایتان را به دست بیاورید، همچون رودخانه ای هستید شما ، و در مسیرتان تنها اراده است  که شما را به دریا می رساند.

اما   کلماتی مانند "اگر" ، و "شاید"  راهتان را کج می کند و اراده شما را سست و راه رسیدن شما را منحرف می کند و سرانجام رسیدن به مقصد رابرای شما هر چه دورتر می سازد.


تنها با تمام وجود خواستن و درخواست کردن است که شما را به مقصودتان می رساند.

و تنها تفاوت شمایی که به رویاهایتان نرسیده اید با کسانی که به رویاهایشان دست یافته اند در این است که آنان که به رویاهایشان رسیده اند با ذره ذره  وجودشان رویاهاشان را تصور کرده اند و سرانجام آن رویاهای شبانه شان  بود که در بیداری به دست آوردند.

آری ، تنها کسانی به رویاهاشان می رسند که حتی در خواب و رویا نیز رویاهاشان را فراموش نکنند.

اما اگر شما با دیده شک و ظن به رویاهاتان بنگرید آنگاه آن رویاهاتان هر بار کدرتر و کدرتر خواهدشد تا اینکه بعد از مدتی بین شما و رویاهایتان به کلی یک دیواربلند  کشیده می شود و آن وقت است که شما رویاهایتان را از دست خواهید داد.

اما همانگونه که غرور هرگز گدایی نمیکند، اراده هم هرگز ایمان به خواسته هایش را از دست نمی دهد ؛

اراده با تمام وجود به سمت مقصد حرکت می کند ، او همان قطره ای است که دریا را  شکست می دهد.

اراده به ناممکن اعتقاد ندارد ! او "اگر "و "شاید" را نمی شناسد او راهش رادر اعماق تاریکی خواهد پیمود و سرانجام  در کورسوی تاریکی  نورش را خواهد یافت .


آری ،توسط قدرت اراده  همواره در تاریک ترین تاریکی ها نوری نهفته است .

      

رویای هفتاد و سوم : خاطره

 

خاطره ها یادگارهایی هستند که از گذشته ی شما برای آینده تان باقی  می ماند ؛ این یادگارها مسیر آینده شما را رقم می زنند، اما تاثیر این یادگارها در آینده تان به نوع برخورد شما با آنها  باز می گردد.

شما چون رودخانه ای  از مسیر  گذشته به آینده در سفرید ، هر چیزی که در  مسیر این رودخانه اتفاق بیفتد بدون شک در مسیر پیش روی آن  تاثیر خواهد گذاشت ، اما این در دست خود شماست که این تاثیرها را چگونه رقم می زنید.

خاطره ها روشن کننده  و یا تیره و تار کننده ی راهی خواهند بود  که شما می پیمایید، راهی که مسیر زندگی آینده شما را به وجود می آورد .

اما آنچه که  مسیر زندگی شما را روشن و یا تیره میکند خاطره های شیرین و یا تلخ شما نیست ، بلکه نوع نگاه شمابه آنهاست!     این نوع نگاه شما به این آنهاست که مسیر زندگی تان را تیره و یا روشن می کند.

هنگامی که شما به خاطره های خود می نگرید هم می توانید از آنها استفاده کرده و از اشتباهاتتان عبرت بگیرید و به این ترتیب مسیر پیش رویتان را ازتاریکی های آن روشن واز اشتباهات آن بری نگه دارید وهم  اینکه می توانید با حسرت و آه آنها را تلخ تر کرده و حال  خودتان را پریشان تر و مسیر پیش رویتان را کدر و تاریک کنید.

 همانا نوع نگاه شماست که مسیر پیش رویتان را رقم می زند نه موضوعی که به آن می نگرید.

آری !هنگامیکه خوب بنگرید خواهید دید که همه چیز از خود شماست که آغاز می شود و به خود شما نیز پایان می پذیرد،

 خواه آنکه شما مسیر خاطره های  تلخ تان را  بپیمایید  و یا اینکه مسیر خاطرات شیرین و دوست داشتنی تان را بروید در هر دو صورت این خود شما هستید که مسیرتان را انتخاب  و آن را تعیین می کنید .

شما همچون آن رودخانه ای هستید که از سرچشمه اش به سمت دریا در حرکت است  ،بی شک سنگ هایی در مسیر این رودخانه  وجود خواهد داشت ،این سنگ ها می توانند حتی بازدارنده  راه رودخانه باشند ، اما این رودخانه تنهاهنگامی که راهش را از میان سنگ ها باز کند و به سمت مسیر دریایی اش برود خواهد توانست به دریا برسد.

 اما اگر رودخانه نتواند راهش را ازمیان سنگ ها و صخره ها باز کند و تسلیم تحمیل سنگ ها و صخره ها شود هرگز به دریا نخواهد رسید.

 

شما همان رودخانه هستید که از میان سنگ ها و صخره ها به سمت دریا در سفرید.

اما سنگ ها تعیین کننده ی راه رودخانه نیستند ، بلکه در آخرسر  رودخانه است که تعیین کننده سمت و سوی سنگ ها خواهد شد.

رویای هفتاد و دوم : کفر

 

( تنها تا زمانی که در مسیر ایمان به کفر باشید به راستی در راه حقیقت  هستید  ! )

 

ایمان شما همواره در حال تبدیل شدن به کفر است تا بتواند ایمان حقیقی  را پیدا کند و به مراحلی نو تری از ایمان گام بگذارد  اما در این مسیر اگر به راستی در پی ایمان هستید هیچ گاه از تازه کردن پی در پی ایمانتان دست برندارید .

ایمان شما همچون سفری بی انتها است که شما همواره مسافر"همیشه راهی" این سفر هستید سفری که هر چقدر کامل تر شود به ناقص تر بودن آن بیشتر پی خواهید  برد و برای کامل شدن آن چه بسا می بایستی  که به ناچار  در پی رد کردن منزل های ایمانی که تاکنون به آن رسیده اید باشید .

 

آری ، شما کافر در مسیر ایمان هستید.

 

مسیری که هر چه بیشتر در آن پیش می روید به بی ایمانی خود بیشتر ایمان خواهید آورد ، ایمانی که هر چه از آن بیشتر می گذرد تعصب در آن کمتر جای می گیرد  چرا که خواهان مرحله ای تازه تر از ایمان است ، مرحله ای که برای رسیدن به آن به ناچار می بایستی  که مرحله ایمانی را که اکنون در آن هستید را رد کنید و به آن مرتد شوید تا بتوانید مرحله ی تازه تری از ایمان را درک کنید.

اما در این مرتدشدنتان تعصب به خرج ندهید چراکه تعصب ، شما را از ادامه راهتان باز می دارد ؛ تعصب به شما می گوید که : جایی که من هستم جایی است که برترین مقام ممکن است و جایی بهتر از مقام من وجود ندارد .

 اما  ایمان به شما می گوید : در پی منزلی کامل تر باش ، حتی اگر آن منزل کامل تر به قیمت رد کردن تمام منازلی باشد که تاکنون پیموده ای !

 

ایمانی که شما اکنون دارید می بایستی حاصل منزل های ارتدادی باشد که شما رد کرده و پیموده اید ؛همان منزل های ارتدادی که روزگاری جایگاه ایمان شما بود .

برای برداشتن گامی به جلوتر در ایمانتان شما می بایستی که اثر قدم هایتان را از جایگاه ایمانی که هم اکنون پاهایتان را در آن محکم کرده اید بردارید تا بتوانید قدمی  رو به جلوتر بردارید و تا این کار را نکنید نخواهید توانست گام هایتان را رو به  جلوتر بگذارید و پیش بروید.

 

آری ، به راستی جایگاه ایمان امروز شما همان جایگاه ارتدادی است که به سوی فردا در حرکت است .

 

 

رویای هفتادو یکم : وجدان

 

وجدان ، پس از تمام عنوان هایی که برای خوبی ها و بدی ها گذاشته می شود ، اولین و آخرین جایی است که باید با آن روبرو شوید.

اگر از برای کارهایی که می کنید بتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، آنگاه کار ناپسندی انجام نداده اید.چرا که گناه آن است که از برای کارهایتان نتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، و ثواب آن است که کارهایتان را وجدانتان تایید کند.

 وجدان نقطه ای از وجود انسانیت است که از آن گریزی نیست ، اگر بتوانید از برای کارهایی که می کنید وجدانتان را راضی نگه دارید ، راضی خواهید ماند.

اما اگر کارهایتان را تنها از روی سنت ها و عقیده هایتان انجام دهید، اما نتوانید پاسخ صدای وجدانتان را بدهید ، آنگاه شما خواهید دانست که مرجعی راستگوتر از وجدان تان وجود ندارد؛

اگر دین شما ، و یا وظیفه شما و یا سنت شما بر شما کاری را واجب می کند ، اما وجدان بیدارتان آن را نادرست می داند ، آنگاه به صدای وجدانتان گوش دهید ؛ چرا که وجدان آن چشمه ی پاکی است که هرگز از آبهای مسموم تغذیه نمی کند و خود پاک کننده ی همه ی چشمه های دیگر می باشد.

وجدان پاک کننده ی همه ی پاکی هاست ، هنگامی که خوبی ها و بدی ها را با وجودان بیدارتان اندازه گیری کنید ، آنگاه مهر است که بین شما قضاوت می کند و مهر است که آنچه که شما بر پایه ی آن قضاوت می کنید .

و آنگاه که مهر شما را راه ببرد ، شما در پی آن بروید ، اگر چه شما را از تمام سنت هایتان دور کند و عقیده هایتان را پایمان و وظیفه تان را بی ارزش کند.

چرا که مهر از کوره راه هایی می رود که شما آن را نمی شناسید ، اما سرانجام شما را به دهکده ی سرشار از نور می رساند .

اهمیت ندارد که ندانید وجدانتان شما را کجا می برد ، اهمیت ندارد که حتی از گام بعدی تان بی خبر باشید ، همین برای شما کافی است که بدانید لگام خودتان را به وجدانتان داده اید.

حتی اگر مذهب شما چیری را بر شما واجب کرده که وجدانتان آن  را ناپسند می داند ، و با سرپیچی از آن به عنوان کافر دین تان  شناخته می شوید ، باز هم به صدای وجدانتان گوش دهید و راه آن را بروید.

اما اگر وجدانتان شما را به راهی می برد که با تمام راه های دیگر مردم فرق دارد و شما را تنها و بی کس در بیابانی بی آب قرار می دهد ، باز هم به صدای او گوش فرا دهید که او از میان تاریک ترین دره ها نیز شما را به منزلتان می رساند.

 

وجدان مبنای سنجش تمامی خوبی ها و بدی هاست .

 

 

رویای هفتادم : تقلید و عادت

 

تقلید : عدم درک و دانستن مفهوم عملی که انجام میدهیم و انجام آنها به خاطر اینکه دیگران آن را انجام می دهند .

عادت : انجام کاری براساس تکرار پیاپی آن و توجیه آن به خاطر اینکه همیشه آن کار را انجام می داده اید .

آنان که رکوع میکنند و سجود میکنند و نماز میخوانند و نمیدانند چه میکنند .

 

از مشکلات اصلی بسیاری از شما این است که رفتارها و اعمال تان از روی تقلید و یا از روی عادت است و در مقابل تغییر آن رفتارها و تحول از خود مقاومت نشان میدهید حال آنکه آنچه که باید از میان برداشته شود تا به آزادی برسید همان عادت ها و تقلیدهایی است که به آنها ایمان دارید .

تنها راه برای حل این مشکل تغییر و عدم ترس از تحول است .

وقتی که کارهایتان را بدون دانستن مفهومش و از روی تقلید انجام می دهید و یا آنها را از روی عادت انجام می دهید آنگاه آن کارها برایتان توجیه خوب و درست می یابد حال آنکه ممکن است آن کارتان نادرست و ناراست باشد .

گاهی نیز شما کارهایی را انجام میدهید که پدر و مادرهایتان آن ها را  مقدس می دانند و شما نیز به خاطر آنکه آنها آن را مقدس میدانند آن را مقدس می دانید ، اما اگر حتی کارهای درست و مقدس را از روی تقلید و عادت انجام بدهید برای شما سودی نخواهد داشت چرا که آن کارها را از روی تقلید انجام می دهید .

در میان شما هستند کسانی که همچون پرنده ای دست آموز شده کلماتی را تکرار می کنند بدون آنکه معنی ۀن را بدانند و گاه آنها را ثواب و عبادت می دانند.

کسانی نیز هستند که کلمه ای بر زبانشان جاری نیست و ادعای انجام عبادت و ثواب هم ندارند اما با اعمالشان به کلمات معنی می بخشند .

از دست این کسان است که زندگی معنی پیدا می کنند و از میان دست این کسان است کلمه انسان معنی می یابد.

 اما انجام هیچ عملی از روی عادت و تقلید پاداشی ندارد .

 

و تنها آنانکه از تقلید و عادت دوری می کند به رفتار معنی می دهند .

رویای شصت و نهم : قانون

 

ای کاش صدای قلبهایتان قانون شما بود نه نوشته های کتاب قانونتان .

به خیال خود خطی بر روی زمین میکشید و آن را قانون مینامید،  

اما به راستی  آنچه شما آن را قانون خود نامیده اید بازیچه ای بیش نیست که شما می خواهید به وسیله آن  راست را از ناراست و درست را از نادرست جدا سازید .

اما به راستی کدام خط است که بتواند راست را از ناراست و درست را از نادرست جدا کند .

بگویدد کدام خط بر روی زمین است که بتواند خطاکار را از بی خطا و گناه کار را از بی گناه جدا سازد.

اگر نیک بنگرید خواهید دید که هیچ بیگناهی ازگناه گناهکار و هیچ حاکمی از حکم محکوم بری نیست ،

همانطوری که هیچ برگی از یک درخت زرد نمی شود مگر اینکه تمام درخت در زرد شدن آن نقش دارد ،  هیچ مجرمی نیز جرمی نمی کند مگر آنکه تمام  افراد جامعه در آن نقش دارند .

 

آری تمام شما مانند عضوهایی از یک درخت هستید که در رشد و بالندگی و یا خشکی و زردی تک تک برگهای آن درخت نقش دارید ؛

هیچ برگی از یک درخت زرد نخواهد شد مگر آنکه برگهای مجاور آن درخت در سکوتی زرد شدن آن برگ را ببیند و با اراده ای پنهان زرد شدن آن برگ را نظاره کنند؛

و اگر در زرد شدن آن برگ برگهای مجاور کاری میکرد و یا شاخه  درخت یا ساقه و ریشه کاری میکرد آن برگ هرگز زرد نمی شد و بر زمین نمی افتاد تا به قانونی از آن باره نیازی افتد تا بر آن برگ زرد حکم کند و او را محکوم نماید .

و اینچنین  است که در تبهکاری یک تبهکار تک تک افراد جامعه نقش دارند  و در گناه یک گناهکار تک تک بی گناهان سهیم اند ،

اما  هنگامی که تک تک افراد جامعه تبهکاری را بوجود می آورند،  قانون تنها  آن عضو جامعه را که تباهی کرده است تبهکار می خواند و در موردش حکم می کند ، اما براستی اگر بخواهید حکمی را برای آن تبهکار جاری سازید شایسته  است که درمورد آن حکم قبلا  تک تک افراد جامعه سهم خود را بپردازند .  

همچون داستان آن کاهنانی است که نزد مسیح رفتند و زنی زناکار را پیش او بردند و از او خواستند تا در مورد آن زن حکم کند و او را سنگسار نماید. اما مسیح به آن کاهنان نگاهی کرد و گفت :(( آن کسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند .)) آنگاه آن کاهنان یک به یک رفتند و هیچ کس نماند و مسیح ماند و آن زن .آنگاه مسیح سربرآورد و گفت من نیز ترا محکوم نمی کنم .

شما کسی را که تباه میکند را محکوم میکنید اما جامعه ای که آن تبهکار را تباه کرده چگونه محکوم میکنید؟ دزد را محکوم میکنید اما کسی که روح آن دزد رادزدیده  است را چگونه محکوم میکنید ؟

کسی که نفسی را میکشد به قتل میرسانید اما کسی که قبلا  روح خود آن قاتل را کشته است چگونه محاکمه میکنید؟

 

شماهمچون آن کسی هستید که برای از بین بردن سیاهی سایه خودتان برروی زمین بدون آنکه بر ایجاد کننده آن سایه بنگرید برزمین میکوبید ،در حالی که ایجاد کننده اصلی آن سایه در حقیقت خود شما هستید .

رویای شصت و هشتم : کار

 

کار کردن شما تولد مهر شماست که به صورت نمایان در آمده است .

شما بهروحتان مهر می ورزید و آنچه از این مهر به وجود می آید مهر شماست که به صورت نمایان در آمده است  و کار نام دارد .

آنچه شما از کار کردنتانمی آفرینیدثمره مهر شما به روحتان است که به صورت قابل درک در آمده است ،

و هر چقدر که این مهر ورزیدن شما به آنچه مهر می ورزید بیشتر باشد کارتان پر ثمر تر خواهد بود و تولد این مهر فرزندی نیک تر را خواهد آفرید .

اما اگر هنگامی که  تولد این مهر  در شما در حال شکفتن است درد این تولد را زجر کشیدن و  تحمل آن را شکنجه دیدن بنامید آنگاه چیزی جز درد و شکنجه پاداش شما نخواهد بود و آنچه خواهید آفرید جز درد و شکنجه را منتقل  نخواهد کرد.

چرا که هر چیزی از جنس خودش را می آفریند ؛آنچه از مهر بوجود می آید مهر است وآنچه از کینه بوجود می آید کینه است.

اگر کارتان شکنجه شما باشد آنگاه ثمره کار شما نیز همان را نمایان خواهد کرد و آنچه می آفرینید نیز جز شکنجه دیگراننخواهد بود

و اگر کار شما مهر شما باشد که به صورت نمایان در آمده است آنگاه ثمره آن نیز مهرآفرین خواهد بود و آنکه ثمره آن کار را می بیند نیز از آن مهر بهره مند خواهد شد .

 

بارها پیش آمده که شما کار کسی را  دیده اید و با دیدن آن کار  احساس بدی پیدا کرده اید چرا که آن کار با احساس بد و بدون مهری به وجود آمده است ؛

و بارها نیز شده است که شما کار کسی را دیده اید و از دیدن آن احساس بسیار خوبی پیدا کرده اید چرا که آن کار با احساس بسیار خوب و پر مهری به وجود امده است .

آری آنکهکار او مهر اوست آن مهر را به همگان می بخشاید و آنکه کار او رنج اوست باز هم ثمره آن رنج همگان را می آزارد .

 

آنکه بذر نهالی را با پیام مهر در زمین باغشبکارد ثمره آن نهال  آن مهر را نیز به خورنده میوه آن خواهد رساند  اما کسی که همان نهال را با نامهری در زمین باغش بکارد ثمره آن نهال نیز همان نامهری را به خورنده میوه آن نهال خواهد رساند.

 

و چنین است که میوه های نهال های وجود شما با دستهای پر مهر و یا بی مهر شما به میوه های پرمهر و بی مهر بدل  می شوند

دستهای پرمهر شما بذرهای نهال های مهری را می کارند که میوه آن هر خورنده ای رااز آن مهر بهره مند می کند و دستهای بی مهر شما بذرهای بی مهری ای را خواهند کاشت که میوه های آن  نیز همان بی مهری را به همراه خواهد داشت و خورنده آن از حاصل  کار شما آن نامهری را نیز خواهد دید.

وتنها آنکس که کارش را با مهر به انجام می دهد می تواند مهر را به دیگران ببخشد .

رویای شصت و هفتم : گناه و ثواب

 

(کسانی که درباره گناه و ثواب قضاوت میکنند درباره تو چه خواهند گفت ).

 

گناه و ثواب  تعبیری است که از کارهای شما می شود  بدون آنکه  از تعریف گناه و ثواب معنایی داشته باشد و از گناه و ثواب می گویند بدون آنکه حقیقت آن را درک کرده باشند .

کسانی که کار شما را گناه یا ثواب تعبیر می کنند حقیقت آن را نمی دانند که همانا آن نیت شماست که حقیقت کار شما را تعیین می کند  .

اما به راستی چگونه می توان در مورد خوب  و بد و گناه و ثواب قضاوت کرد حال آنکه شما کسی هستید که درباره آنچه می بینید قضاوت می کنید نه درباره آنچه  حقیقت آن را درک کرده اید .

شما در گرگ و میش شب به دشت نیمه تاریک خیره شده اید و در مورد آن و آنچه در آن می نگرید قضاوت می کنید حال آنکه  تنها در روشنای کامل روز است که می توانید حقیقت  دشت را ببینید .

 

به شما گفته اند  که خوبی راه خودش را دارد و بدی راه خودش را. و اگر از راه خوبی بروید به خوبی میرسید و اگر از راه بدی بروید به بدی میرسید .

اما من به شما می گویم که خوبی راهش از شماست و بدی نیز راهش از شماست ، این شمایید که آن را تعیین می کنید و به آن معنی می دهید و آن را می سازید.

 

اگر شما راهی را بروید که در مسیر قلبتان قرار دارد راهتان ثواب است اگر چه گناهکار شناخته بشوید .

و اگر راهی را بروید که در مسیر قلبتان نبشاد راهتان گناه است اگر چه درستکار شناخته بشوید .

 

بارها جمعی که در آن بوده اید شما را به خاطر کارتان سرزنش کرده اند حال آنکه شما به درستی آن کارتان ایمان داشته اید اما آن کارتان تعبیر گناه به خود گرفته است.

و بارها هم شده است که از طرف جمعی مورد تحسین قرار گرفته اید از برای کاری که می دانسته اید اشتباه بوده است اما  تعبیر ثواب به آن داده شده است .

 

شما از راه های مختلفی میروید و از کارهای شما تعابیر مختلفی خواهد  اما معنی دهنده حقیقی کارهای شما تنها خود شما هستید.

هیچ کس نیست که بتواند معنی کار شما را برای شما تعبیر کند چرا که تنها شما هستید که  در وضوح کامل آنرا می نگرید و معنی آن را می بینید .

رویای شصت و ششم :استقامت

 

 

«قطره ای را دیدم و دریایی را،وقطره  را دیدم که با استقامت به جنگ دریا میرفت  و دیدم که آن قطره بر دریا فائق آمد ».

 

استقامت یعنی با تمام وجود در مسیری باشید که شما را به خواسته تان میرساند .

استقامت پیروزیست .

هنگامی که برای چیزی که می خواهید تلاش میکنید و بر خواسته تان استقامت می ورزید به پیروزی خواهید رسید اگر چه شما قطره ای باشید و خواسته تان دریایی باشد.

شما به تمام آن چیزی که می خواهید میرسید ، اگر واقعا استقامت داشته باشید .

هنگامی که چیزی را از تمام وجود می خواهید در راه رسیدن به آن تمام وجودتان را قرار می دهید و ازفکر کردن به آن و قدم نهادن در آن راه لحظه ای فرو گذار نخواهید بود .

 

لازمه استقامت هدف است ، هنگامی که به راستی می دانید که چه می خواهید آنگاه برای رسیدن به آن قدم بر خواهید داشت .

اما هنگامی که نمی دانید چه می خواهید و یا هدفتان را گم میکنید آنگاه از رسیدن به آن دور می مانید و با سستی  ، آن را نابود میکنید .

چرا که تمام آن چیزی که  شما در زندگی  به دست آورده اید ، چیزهایی بوده است که بیشتر از همه به آنها فکر کرده و میخواسته اید  و به آنها رسیده اید .

 

اما اگر آن جایی نیستید که می خواسته اید باشید ، بدانید که در مسیرتان استقامت نداشته اید .

 

ویک قطره هرگز نخواهد توانست سنگی را سوراخ کند ، اما اگر قطره بارها و بارها بر سنگ بکوبد ، سرانجام خواهد توانست تا بر سنگ فائق آید .

 

 

 

رویای شصت و پنجم : درست تر فکر کردن

 

"درست فکر کردن"  یعنی اینکه بدانی همیشه طرز تفکر درست تر وجود دارد .

 

درست فکر کردن مهمترین عاملی است که در انجام کارهای ما تاثیر میگذارد چرا که همه اعمال ما اعم از حرف ها ، کارهاو رفتارها و حتی واکنش های ناخود آگاه ما از طرز تفکر ما سر چشمه میگیرد.

همچون درختی که تمام فرآیند رشد ، نمو و باروری آن به ریشه آن درخت وابسته است تمام انتخاب های ما نیز به درست فکر کردن ما وابسته است .

درست فکر کردن نیز مانند هر چیز دیگری  زمینه ای دارد ،

 

و زمینه درست فکر کردن این است که  " باید ذهن شما این آمادگی این را داشته باشد که برای طرزفکر کردن "درست تر" از طرز تفکر "درست" خود بگذرد .

چرا که تمام نکته درست تر فکر کردن این است که بدانی که طرز فکر کردن  "درست" به معنی کامل و بی نقص وجود ندارد، تنها طرز تفکر درست تر به معنی کامل تر و درست تر است که وجود دارد .

 

و مهمترین و دشوارترین   قسمت درست تر فکر کردن ، خود درست تر فکر کردن نیست ، بلکه این است که شما  وابسته بودن به "طرز تفکر درستی"  را که شما هم اکنون در ذهنتان به صورت پیش فرض وجود دارد را رها کنید.

 

همچون پرنده ای که قبل از پرواز  ، تعریفش از آسمان همان محدوده ای است که از چشم انداز لانه اش آن را می بیند ،

اما هنگامی که روش پرواز کردن را آموخت متوجه می شود که محدوده ی چشم اندازی برای آسمان وجود ندارد  و آن چشم انداز تنها پیش فرضی بوده که در ذهن خود در نظر داشته است .

درست تر فکر کردن نیز یعنی همینکه پرنده ذهن شما  هر لحظه این آمادگی را داشته باشد که از چشم انداز آسمانی که ذهنتان محدوده اش را به صورت پیش فرض و غیر قابل تغییرتعریف کرده است بگذرد .

 

و اگر کوهنورد به کوهی که آن را فتح کرده است قانع شود هرگز نخواهد توانست کوه های بزرگتر با چشم اندازهای زیباتر را فتح کند ،

واگر رودخانه به اندازه دریاچه ای که به آن رسیده است قانع شود ، هرگز نخواهد توانست  بی انتهایی اقیانوس را درک کند .

 

 

 آنکه که "درست" فکر میکند هرگز نخواهد توانست "درست تر" فکر کند ، نه برای آنکه توانایی آن را ندارد که "درست تر "فکر کند  بلکه برای آنکه نمی خواهد "درست تر" فکر کند ، چرا که او درست فکر میکند .

 

 

اینکه محدوده ای برای درست تر فکر کردن نبینید خود درست تر فکر کردن است .

 

 

رویای شصت و چهارم : خودشناسی

 

خودتان را بشناسید ، چرا که اگر خود را بشناسید توانایی های خود را خواهید شناخت و آنگاه از شناخت توانایی های خود متعجب خواهید شد .

روح شما حقیقت  شماست، وسیع و بی انتها ، عمیق و بی پایان  است، پس به دنبال پایان خود نگردید .

چرا که پایانی برای بی نهایت وجود ندارد .

بزرگی شما به اندازه آن روحی است که شما را آفریده و  وجود شما به اندازه خدایی که شما را به وجود آورده . بی بعد و مکان است و زمان در  آن جایی ندارد ، چرا که شما به شکل منبع آفرینش هستید  .

اما اگر خودتان را نشناسید و به دنبال بیهودگی بروید و روح بزرگتان را برای کارهایی کوچکتر از  آنچه لایق روح شماست هدر دهید ، آنگاه  این خودنشناسی شما باعث می شود که فکر کنید حد شما محدود به همان است که در آن هستید .

اما اگر خودتان را بشناسید و به دنبال خودشناسی بروید آنگاه به دنبال راه های بی انتها خواهید رفت و پایانی برای خود نخواهید دید .

 

دریا با تمام بزرگی اش پایانی دارد ، اقیانوس هم با وجود تمام وسعتش به پایان می رسد، اما روح شما را پایانی مقدر نیست .

 

هنگامی که حقیقت وجودی خود را می پویید به پایان آن نیندیشید ، با وجود آنکه هر بار بعدی از  حقیقت خوتان را خواهید یافت اما هرگز به تمام ابعاد روحتان پی نخواهید برد .

پهنه نگاه شما از وجود خودتان هر چقدر که وسیع تر شود بزرگی این دشت بی انتها را بیشتر درک خواهید کرد ، اما هرگز به تمام این دشت بی انتها واقف نخواهید شد .

 

شما به همان اندازه وسیع هستید که نگاهتان  است .

اگر نگاهتان مسافتی کوتان را ببیند پس پایان شما همان خواهد بود ،و  هر چقدر برد نگاهتان مسافت بیشتری را درک کند به بی انتهایی وجود خود بیشتر پی خواهید برد .

 

اما ای شمایی که نگاهتان وسعت بیشتری از پهنه وجودتان را می بیند ، کسانی را که وسعت نگاهشان کوتاه است و آن انتهای نگاهشان کمتر از نگاه شماست به سخره نگیرید ،

چرا که اگر کسی پای راهی اش آهسته تر گام بر می دارد ، دلیل بر آن نیست که از پیمودن راه دست بر خواهد داشت ، و شاید روزی  چشمان نگاهش بیشتر از آنچه چشمان شما می بینید ببیند .

 

و این اهمیت ندارد که با چه سرعتی در این راه قدم   ، آنچه اهمیت دارد آن است که "همواره راهی" این سفر باشید ، سفر به خود رسیدن ، سفر از خود به خود .

 

 

رویای شصت و سوم :اعتماد بنفس

 

اعتماد به نفس ، پابرجایی شما برای رسیدن به هدفی است که به آن ایمان دارید .

 

بزرگترین سرمایه شما برای رسیدن به مقصدتان اعتماد بنفس شماست .

هنگامی که ترس از شکست شما را از تلاش برای رسیدن به هدفتان باز ندارد در مسیر اعتماد بنفس قرار دارید .

آنچه اعتماد بنفس شما را برای رسیدن به هدفتان زیاد می کند ، ایمان داشتن به هدف راهتان است

اما چیزهایی هم هستند که از اعتماد بنفس می کاهد و آن را ضعیف می کند ، همچون ترس ، کوچک دیدن خود ، و ایمان نداشتن .

هنگامی که شما می ترسید از رسیدن به هدفتان  دور می شوید و هر چه این ترس بیشترشود از مسیرتان دورتر خواهید شد

و هنگامی که خودتان را برای رسیدن به هدفتان کوچک می بینید ، و یا تواناییتان را کم می دانید ، و یا  خود را ضعیف می بینید ، نخواهید توانست تا به مقصدتان برسید و از بقیه راه باز می مانید .

 

"\ شما همان چیزی هستید که فکر می کنید هستید \" .  این مهمترین چیزی است که در اعتماد بنفس وجود دارد .

 

و هنگامی که به  مسیرتان  ایمان نداشته باشید واز راهتان مطمئن نباشید از آن دور خواهید افتاد .

 

اما هنگامی که با شجاعت پا در مسیر می گذارید و بزرگی خودتان را درک میکنید و با ایمان راه میروید ، هیچ کس توان آن را نخواهد بود تا جلوی شما را بگیرد .

 

 "\خودت را بشناس \ ".  این کلید اعتماد بنفس است .

هنگامی که خودتان را بشناسید و پی به ارزش وجودی خودتان ببرید آنگاه از دیدن توانایی هایتان متعجب می شوید و با توانایی راه می روید .

 

 " قبول کردن اشتباهات" مهمترین چیزی است که به افزایش اعتماد بنفس شما کمک می کند .

 

 

 اعتمادبنفس همه آن چیزی است که برای پیمودن  راه و رسیدن به مقصدتان به آن نیاز دارید .

 

رویای شصت و دوم : خدا

 

تقدیم به مهتاب خاموشم

 

خداوند نور است ، نوری که  هدایت کننده آسمان ها و زمین است ، نوری است که  برتر از همه نورهاست ، نوری که همه نورها به نور آن روشن اند  ، نوری که هدایت میکند آنان را که می خواهند هدایت شوند .  

(سوره نور)

 

خدا آن نوری است که در تاریک ترین و ناامیدانه ترین لحظه ها از امتحانهای دشوار زندگی که در آنها هیچ روزنه ای به سمت نور دیده نمی شود شما را هدایت می کند و به فراغ خاطر می رساند .

همچون  فانوسی دریایی ، که در دریایی  تاریک و طوفانی ، کشتی ها رو به سمت ساحل هدایت می کند ، خداوند درتاریک ترین و پر تلاطم ترین لحظه های زندگی آن نور آرام بخشی خواهد بود که در قلبتان شما را ندا می دهد و شما را تا به ساحل آرام هدایت میکند ،

و خداوند شما را از بی قرارترین  لحظه های زندگی  به آرامشی عمیق  می رساند و تنها با یاد اوست که قلبهای شوریده آرام می گیرد و به ارامش میرسد، آرامشی زیبا و توصیف نشدنی .

اگر چه آن فانوس دریایی همیشه در کناره ساحل بوده است اما شما تنها هنگامی به راستی و درستی آن را درک می کنید که کشتی طوفان زده پر تلاطم دریایتان "نیازمند" شود .

 

 

همواره  خداوند در تاریک ترین لحظات درک می شود اگرچه او همواره و در همه لحظات همراه شما و در قلب شماست، اما تنها هنگامی شما او را احساس می کنید که بیشتر از هرزمان دیگری دچار سختی و تلاطم زندگی شده باشید .

 

همچون ندایی آرام که تنها در سکوت محض به خوبی شنیده می شود ، صدای او نیز تنها هنگامی به خوبی درک میشود که همه صداهای دیگر از میان رفته باشند ،

هنگامی که  هیچ صدایی شما را به سوی خود نخواند و هیچ راهی شما را به سوی خود هدایت نکند ، آن زمان که هیچ کس  و هیچ چیز  نتواند که شما را یاری دهد و  امیدتان از همه کس و همه چیز بریده شود،آنگاه که نورهای امید همه از میان برود، آنگاه دری از جنس نور در مقابل  چشمانتان  باز خواهد شد که شما را هدایت میکند و شما را از تاریکی بیرون می کشد، آن نور خداوند است .

شما می توانید خدا را هر زمان و هر کجا که بخواهید بیابید و نزد خود بخوانید چرا که روح الهی در روح شما دمیده شده است و همواره در قلب شماست .

 

وآنجا که هیچ یاری دهنده ای نیست خداوند بزرگترین یاری دهنده است .

رویای شصت و یکم : احساسات

 

احساسات آن راهنمای راستگویی است که به شما می گوید: آیا در مسیری هستید  که می خواهید  باشید یا در مسیری هستید که آن را نمی خواهید  ؟

همچون علائمی که در جاده شما را راهنمایی می کنند و به راه درست می برند،  احساسات ،  شما را در راه اصلی هدایت میکنند و پیش میبرند .

 

و مادامی  که در راهی که در پیش گرفته اید احساس خوبی داشته باشید شما در مسیر درست قرار گرفته اید ؛

اما هنگامی که در راهتان احساس خوبی نداشتید و هنگامی که احساس میکنید  نمی خواهید راهی را که در پیش گرفته اید را بپیمایید شما راهتان را گم کرده اید و در مسیر اشتباه قدم گذاشته اید ؛

 

هنگامی که دشتی پرگل را می بینید و از دیدن آن شاد میشوید  شما  در مسیر درست قرار دارید ،

آن زمان که صدای آهنگی دل نواز شما را جذب میکند و شما از شنیدن آن لذت می برید شما  در مسیر درست قرار گرفته اید ،

وقتی که گلی را بو می کنید و از بوییدن آن احساس خوبی پیدا میکنید   در راه درست هستید ،

آن هنگام که از چشیدن یک شیرینی احساس خوبی دارید  راهتان درست است ،

و آن هنگام که روی چمنی نمناک دراز کشیده اید و نرمی آن را لمس  می کنید و از خیسی آن  احساس خوبی  پیدا میکنید مسیرتان درست است ،

آری ، مادامی که شما احساس خوبی دارید راهتان را گم نکرده اید ، و در مسیر درست قرار دارید ،

اما آنگاه که از انجام کاری که میکنید احساس خوبی نداشته باشید شما راهتان را گم کرده اید و از جاده اصلی تان منحرف شده اید ؛

و در این هنگام شما باید به راه درست باز گردید که همانا راهی است که به شما احساس خوبی می دهد .

 

اما گاه شما راهی را انتخاب میکنید که شما را به گذرگاه های پر پیچ و خم می برد و شما با این وجود آن را می پیمایید ،

و گاه برای خاطر چیزی که مهمتر است  دردی را تحمل میکنید ؛

این همان چیزی است  که عشق در مسیر شما قرار می دهد ؛

در این راه شما سختی ها و ناملایمات راه را برای "چیزی که مهمتر است" تحمل میکنید و درد و غم راه را به آسایش و آرام احساس خوب می خرید ؛

اما این راه خود نیز راهی است که  شما آن را میخواهید ؛

 وعشق آن غمی است که شما  آن را دوست میدارید  و آن دردی است که آنرا با هیچ آسایشی عوض نمی کنید ؛

عشق مرحله ای از احساس است که  توسط آن کسانی که  در بند منطق هستند هرگز قابل درک نیست ؛

و تنها کسانی آن را درک میکنند که به آن رسیده باشند .

عشق همچون چشم اندازی زیبا از کوهی بزرگ است اما تنها کسی آن چشم انداز را درک میکند که آن کوه را پیموده باشد  .

 

 

وعشق  بهترین احساسی است که می تواند در وجود هر کسی وجود داشته باشد .

رویای شصتم : دوستی

 

دوستی صمیمت  بی بهانه ای است که از مهر به وجود می آید

 

هنگامی که کسی را بدون هیچ بهانه ای دوست دارید و در این دوستی به دنبال هدفی نیستید و هیچ به کسب کردن نمی اندیشید دوستی در مابین ت و دوستت به وجود می آید

دوستی  همچون  آن دو درختی  است که در کنار هم ایستاده اند و بدون هیچ درخواستی از هم به یکدیگر مهر می ورزند .

 

دوست تو همدل تو در لحظه های سختی تو ، همزبان تو در  درد دل گویی های تو  ، و هم لبخند تو در خنده های توست.

اگر چه  او نه در فکر سختی است نه در فکر درد و نه در فکر  شادی .

 

همچون رودخانه ای که تمام سختی های سفر خود را در دریا می ریزد دوست تو گوش شنونده دردهای توست

 

او در لحظه  شادی ها با تو می خندد اگر چه اشک هایش را از تو پنهان می کند ؛

و در لحظه سختی ها با تو می گرید  اگر چه شادی هایش را از تو پنهان می کند .

 

هنگامی که او بزرگترین دردها را با خود دارد با شادی تو می خندد در حالی که نمی خواهد درد او را ببینی

و در هنگامی که او بهترین شادی ها را در خود دارد   همدرد شما خواهد بود اگر چه او نمی خواهد شما شادی او را ببینید.

هنگامی که شما در دشت های سر سبز قدم می گذارید او در فکر کوه خود با شما در دشت ها سرسبز قدم می گذارد و از زیبایی دشت می گوید اگر چه او به فکر کوه خود است نه دشت شما.

و هنگامی که او در دریای آرام و در قایق کوچک خود به آسمان نگریسته است شما در کنار او نشسته اید در حالی که در فکر باد خودهستید اما  شما نمی خواهید که  او از ذهن شما که در  فکر باد است  چیزی بداند.

 

آری

شما با دوست خود در کنار هم ایستاده اید و در یک مسیر گام میگذارید

اما مقصد شما یکی نیست

او در مسیر خود می رود و شما در مسیر خود ، اگر چه راهتان یکی باشد.

اما در دوستی  هرگز از مسیر دوست خود گله نکنید و از مسیر خود نگویید

چرا که در دوستی تمام آنچه ما بین شماس آ  آنچه مابین شماست  "همراهی کردن"  است .

 

و همانا در دوستی همراه بودن و همواره بودن در راه  مهمترین چیز است .

رویای پنجاه و نهم : صبر

 

صبر آن نوشداروی تلخی است که تنها مرهم درد سختی های لحظه های ناگزیر شماست .

 

صبر سپر شما در برابر تمام اتفاقهای ناخوشایندی ست که رخ می دهد .

آن سد محکمی است که در مقابل سیلاب رودخانه شما را نگه می دارد

آن درخت پر شاخه ای است که سایه اش  برای شما در گرمای آفتاب پناهی امن است  .

او در دشواری  شرایط  برای گذشتن از پل سختی شما را یاری می کند .

هنگامی که کشتی طوفان زده وجودتان در شبی تاریک  غرق شده است و شما به  پاره چوبی تکیه داده اید صبر  به سراغ شما می آید و شما را در تاریک ترین  لحظاتتان به  تحمل می خواهد تا به صبح برسید .

هنگامی که بی قراری در پی آن است که شما را از پا در آورد و بر شما فائق آیدصبر به سراغ شما می آید و شما را در نا آرام ترین لحظاتتان به سمت خود می خواند تا به آرام وجودتان برسید .

بزرگی صبر به اندازه دردهای شماست  و هر چه دردهای شما بزرگتر باشد  صبر شما نیز بزرگتر خواهد بود .

 

هنگامی که صبر به سراغ شما می آید به او اجازه بدهید که شما را راه ببرد چرا که تنها اوست که می تواند شما را از گذرگاه سختی هایی که در زندگیتان با آن رو برو می شوید عبور دهد .

اما اگر بی قراری را پیشه کنید و تحمل را از کف بدهید هرگز آن دشت های سرسبزی را که پس از آن گذرگاه های تاریک به آن خواهید رسید را نخواهید دید .

او در بدترین اتفاقات و سخت ترین دردهایتان سراغ شما می آید و به شما توانایی تحمل آن اتفاقات و دردها را می دهد و شما را از آنجا تا منزلگاه  " آسودگی پس از سختی ها " می برد .

 

آری ، بعد از هر سختی  ، آسودگی  است، و صبر بهترین راه شما برای عبور از سختی هاست.

زندگی شما همچون کوهی است  که پس از هر سر بالایی ای  سراشیبی ای  دارد و شما برای رسیدن به سراشیبی آن میبایستی که سربالایی آن را بپیمایید و صبر آن توانایی است که در سربالایی زندگی تان شما را یاری می دهد .

 

 

صبر تنها امید شما برای عبور از  مسیرهای دشوار سرنوشتی است که باید با آن مواجه شوید .

 

 

 

رویای پنجاه و هشتم :نیت

 

نیت خوب وبد کننده کارهای شماست .

اوست  که می تواند کار  شما را به اندازه بهترین ثواب  بالا و یا به اندازه بدترین گناه پایین  بکشاند .

 

نیت شما پنهان ترین فکر و قصدی است که  شما برای انجام کارهایتان مد نظر دارید.

هیچ کس نمی تواند آن را ببیند و یا آن را درک کند ، تنها خود شما هستید که از آن خبر دارید و با اطلاع هستید.

 

این قصد و نیت شماست که به هر کاری  که می کنید شکل می دهد و میتواند آن را به بهترین رویا و یا بدترین کابوس تبدیل می کند .

 

 

نیت شما همچون راهی است که رودخانه کردارهای شما در آن جریان دارد اگر راه این رودخانه به دریا باشد رودخانه،کردارهای شما را به مقصود خلوص دریایی اش خواهد رساند ؛

اما اگر نگاه آن راه نه در فکر دریا که  در بند کویر باشد ،آن راه  ،رودخانه زلال  کردارهایتان را به مرداب ریا و دورنگی  خواهد برد.

 

ارزش کردارهای شما به نیت های شماست ؛ نیت شما می تواند کار شما را به خالص ترین عمل و یا ریا کارانه ترین کارها تبدیل  کند.

هنگامی که نیت شما مهر ورزی و مهر بخشیدن باشد آن نیت نیز ، شما را به سوی کرداری  خالص می برد .

و هنگامی که نیت شما بهره بردن و استفاده کردن صرف باشد آن  نیت شما را به سوی کرداری  ریا کارانه خواهد کشاند.

 

همچون ریشه ی درخت است نیت شما ؛ اوست که درخت  راآب می دهد ،  شاخ و برگ های آن را رشد میدهد و آن را سبز نگه میدارد تا به سرانجام و باروری برسد ،

اما اگر ریشه این درخت نه در خاک که در هوا  باشد آن درخت نخواهد توانست مسیر زندگی خود را بپیماید کند چرا که  منبای درخت که همانا ریشه است در مسیرش  قرار ندارد.

کردار های شما نیز چنین است  و مبنا و ریشه باروری همه کردارهای شما نیت های شما می باشد .

رویای پنجاه و هفتم : مهر

 

مهر دریایی است از نور محض که حتی قطره ای تاریکی در آن نیست .

مهر تمام بخشیدن است بخشیدنی که هیچ در خواستی در آن نیست .

مهر تمنای مادری است  که برای بخشیدن عصاره وجود خود به فرزندش لحظه شماری میکند .

مهر می دهد ، خود را قربانی میکند و میبخشد و در همه این کارها هیچ درخواستی جز تمنای بخشیدن  ندارد ؛

آن چشمه ای است که از کوه بقاء پا به جاده فنا مینهد تا  زلال درونش  را به دنیا ببخشد و آنگاه بمیرد .

هنگامی که مهر به سراغ شما می آید بگذارید شما را در بر بگیرد چرا که تنها اوست که به هستی شما معنا می دهد ،

او شما را همچون آفتاب بخشنده میکند تا بر هر چیزی بتابید و از تابش خود همه چیزی را نورانی کنید ؛

وقتی که مهر شما را در بر میگیرد هدف زندگی شما میشود که همانا مهر ورزیدن است ، وآنگاه " شما می دانید چه باید بکنید "؛

 

او قطره وجود شما را به دریای بزرگ خود متصل میکند و شما را به دریا  بدل میکند ؛

 

هنگامی که مهر به سراغ شما می آید همراه او بروید اگر چه شما را به دوردست ترین مکان ها و یا به دشوارترین راه ها ببرد ؛

چرا که او همواره  راه درست را به شما نشان میدهد ؛ راهی که  درست ترین است اگر چه دشوارترین راه باشد .

در این مسیر او شما را راه میبرد ،هدایت میکند و به مقصد میرساند ؛ تا زمانی که او با شماست شما راهتان را درست میروید ؛

 

مهر فانوسی نیست که شما را در تاریکی شب هدایت کند ؛ بلکه آفتابی است که روز را بر شما آشکار میسازد و  شما را تا مرحله آفتاب شدن پیش می برد ؛

و هنگامی که مهر شما را با آفتاب وجودتان آشنا کرد ؛ شما نیز همچون او آفتابی خواهید شد که به دنبال شبی میگردد تا او را نیز همچون خود با آفتاب وجودش آشنا کند .

مهر تمنایی جز این ندارد که خود را ببخشد و تمام خواسته او مهر بخشیدن است .

هنگامی که شما با مهر آشنا شوید او نیز شما را قسمتی ازخود میکند و شما تبدیل به مهر میشوید و آنگاه که شما تبدیل به قسمتی از  آفتاب تابنده و دریای بخشنده شدید ، هر کسی شما را آفتاب و دریا می بیند .

در این آفتاب بودن شما با وجود آنکه هر لحظه به تاریکی نزدیکتر می شوید ولی باز هم آفتاب بودنتان را دوست میدارید و بخشیدن را با قربانی شدنتان می خرید .

 

 

مهر مسیح مصلوبی است که با قربانی کردن خود راه بهشت را بر ما باز میکند .

رویای پنجاه و ششم : بخشش

 

وقتی کاری را که میکنید بیشتر به نفع دیگران باشد تا به نفع خودتان  ، شما در روند بخشش قرار دارید .

آنگاه شما به زیبایی های جهانتان می افزایید و با قرار گرفتن در مسیر بخشش از بخل و حسد می کاهید و به مهر می افزایید .

 

بخشش شما را به شادی میرساند ، شما را اغنا میکند ، به شما خاصیت دوست داشتن میدهد و شما را محبوب میکند .

 

بخشش تنها راه رسیدن به لذت حقیقی است .

وقتی  چیزی را که دارید می بخشید در چرخه خلقت قرار میگیرید و با روح بزرگتان که دریای بزرگ بخشندگی است یگانه میشوید  ، وقتی آنچه را دارید  را میدهید  و هیچ نمی گیرید و توقع پاداشی هم ندارید ، از بخشندگی روح بزرگتان بزرگترین پاداش را که همانا آرامش است را خواهید گرفت .

بخشی از وجود شما خواستار بخشیدن است و بخشی دیگر خواستار گرفتن ، اما آن بخش از شما که خواستار گرفتن است تنها هنگامی بهره مند خواهد شد که بخش بخشنده شما  از خود ببخشد .

 

آنکه نمی بخشد هرگز بهره مند نخواهد شد ، چرا که شما تنها هنگامی بهره مند می شوید که از خود ببخشید ؛

 

شما همچون آن درختی هستید که در هنگام بی ثمری اش  هر چه بیشتر میگیرد  و هیج نمی بخشد ، اما اگر آن درخت  هر چه پر ثمر تر و  بارور تر میشود میل به بخششش بیشتر و بیشتر میشود و در اوج باروری اش هر آنچه دارد را می بخشد  تا بهار زندگی اش از سر گرفته شود ؛

بهار باروری و بهره مندی شما نیز هنگامی آغاز میشود که در زمستان گیرنده  هر آنچه  را که داشته اید را بخشیده باشید .

 

مهری که در شما پنهان است به شما می گوید : ببخش .

 و آن حرصی که در شما پنهان است به شما می گوید : بگیر .

مهرو حرص هر دو در وجود شما هستند و این شمایید که باید به ندای آنها پاسخ بدهید و انتخاب کنید ،

می توانید صدای مهر را بشنوید و از بخشیدن بهره مند شوید ،

و یا میتوانید به صدای حرص گوش دهید و با گرفتن بی بهره بمانید ،

انتخابی که با بخشیدن شما را بهره مند میکند ، و انتخابی که با  گرفتن شما را بی بهره رها میکند .

و در پایان همه این دو راهی ها این انتخاب شماست که ارزش واقعی شما را آشکار میکند .

رویای پنجاه و پنجم : ایمان

 

ایمان دانستن چیزی است که با تمام وجود به آن رسیده اید اما نمی توانید آن را بیان کنید ، آنرا توضیح دهید یا منتقلش کنید اما میدانید که هست ؛

ایمان آن نوری است که بیشتر از هر آگاهی ای به آن اعتماد دارید ؛
نوری  که  بر قلب شما تابیده است ،
نوری  که بهترین راهنمای شماست ،
او شما را از میان تاریک ترین دره ها عبور میدهد ؛
 هنگامی که نمی دانید چه باید  کرد او  میداند چه باید بکند ،
 هنگامی که شما راه را نمی دانید او راه را می داند ،
هنگامی که در دریای طوفانی زندگی تان  گم  میشوید نور آن همانند یک فانوس دریایی شما تا به ساحل خواهد برد ،

همانند یک ندا است ایمان ، ندایی که در قلبتان شما را آگاه میسازد ، ندایی که در تاریکی محض شما را به سوی خود می خواند و به شما می گوید : این راه است !
  و شما با وجود آنکه هیچ نمی دانید اما  در عین حال همه چیز را می دانید و پیش خواهید رفت ؛

ایمان درک کردن چیزی از ته قلب است ؛
هنگامی که در انتخابی دچار شک می شوید، چشمانتان را ببندید و به قلبمان رجوع کنید ، ایمان راهگشای شما خواهد شد ؛

هیچ چیز به اندازه ایمان راه درست را به شما نشان نمی دهد ؛

 

و همانا ایمان صادق ترین و بهترین راهنمای شما برای انتخاب هایتان است .

رویای پنجاه و چهارم : زیبایی

 

زیبایی ذات هر چیزی  است ؛

هرآن چیزی را که فکر کنید و هر آن چیزی به ذهنتان بیاید در ذات و ماهیتش زیباست چرا که ذاتش به "زیبایی مطلق" باز میگردد که همانا روح الهی شما و آنچه آن را آفریده ، می باشد ؛

 

زیبایی هر آن چیزی است که " هست " ؛

 

هر آنچه که احساس میکنید و درک میکنید زیبایی است اگر پرده ای که آن را در بر گرفته است را بردارید و  " در روشنای تمام به آن بنگرید" ؛

شما آنگاه چیزی را نازیبا می بینید که نگاهتان  آن قشایی را که سطح آن چیز را در بر گرفته است ببیند و آن چیزی که در زیر آن قشا پنهان است را درک نکند ؛

 

زیبایی نتیجه آگاهی است ؛

هر چه نگاهتان  ذات  موضوعات را بیشتر درک کند وهر چقدر شما آگاه تر شوید ، آنگاه به این موضوع بیشتر پی خواهید برد که:

 " هر چیزی به دلیلی به وجودآمده است ؛ برای هر چیزی هدفی  هست ،  هدفی که تا وقتی آن را درک نکنیم آن را بیهوده می پنداریم و  آن را نازیبا می نامیم ، حال اگر هر چه بیشتر هدف و دلیل وجودی آن چیز را درک کنیم به زیبایی آن بیشتر پی خواهیم برد . "

وآنگاه  که هدف و برنامه چیزی را کامل درک کنید آن را تماما زیبایی خواهید دید ؛

 

شما همچون آن کرم پیله ای هستید که در درون نا آگاهی خود  ، محیط پیله و پیرامونتان را نازیبایی می نامید ؛ اما هنگامی که از درون پیله  ناآگاهی تان بیرون آمدید و هدف را  که پرواز است را دیدید، به عمق زیبایی آن پیله پی خواهید برد ؛

 

و هنگامیکه به آگاهی رسیدید حتی اگر دلیل و هدف چیزی را درک نکردید باز هم خواهید دانست که آن چیز بدون دلیل آفریده نشده است و برای آن هم هدف و برنامه ای هست ، پس در مورد آن قضاوتی نخواهید کرد؛

 

آگاهی های محدود ما از موضوعات ،  مانند تکه های یک پازل هستند که به تنهایی هیچ معنای خاصی  نمی دهند برای همین ممکن است ما آن تکه ها را نازیبا و بیهوده بنامیم اما اگر بتوانیم تمام تکه های  پازل را به هم بچسبانیم و از نقطه نظری بالاتر همگی را با هم و در کنار هم بنگریم خواهیم فهمید که تمام آن تکه های پازل لازم بودند تا پازل کامل شود ؛ و آنگاه به زیبایی آنها پی خواهیم برد .

رویای پنجاه و سوم : انتخاب

 

همه چیز از انتخاب شروع می شود ،

شما برای انجام هر کاری که می کنید  و هر تاثیری که میگذارید  باید انتخاب میکنید ،

 

آن هنگام  در مورد چیزی فکر میکنید ؛ وقتی  در مورد چیزی حرف میزنید ، وقتی  آن را انجام می دهید ؛ هنگامی که به چیزی نگاه میکنید ؛

برای انجام همه و همه این کارها شما باید انتخاب کنید ؛

 

 و تفاوت اصلی شما با تمام موجودات دیگر در همین انتخاب شماست ،

 

 

  این انتخاب شماست که  شخصیت واقعی شما را آشکار میکند ؛ همیشه انتخاب وجود دارد و حتی در بدترین شرایط میتوان انتخاب کرد ،

هنگامی که خداوند روح بزرگ شما را آفرید به شما حق انتخاب داد انتخاب  بین  راه درست تر و آسان تر .  تا آنکه راهتان را بشناسید ، در آن قدم بنهید و هدفتان را پیدا کنید ؛

همواره  در راه های زندگی  شما بین دو راهی هایی قرار خواهید گرفت ،  دو راهی هایی  که بایستی در آنها انتخاب کنید ، انتخاب بین راهی که درست تر است و راهی که آسانتر است ،

در این مسیر تنها شما هستید که باید  انتخاب کنید و راهتان را بپیمایید ، هر کسی در زندگی انتخاب های خودش  را دارد و انتخاب های هرکسی منحصر به خود اوست ؛ و خود اوست که باید راه را از بیراهه تشخیص دهد ؛

 

اولین انتخاب شما مهمترین انتخاب شما خواهد بود ؛  برای آنکه نتیجه اولین انتخاب شما این است که  بایستی همان انتخاب را  دوباره و دوباره  انجام دهید  ، پس اولین انتخاب تان را با دقت تمام انجام دهید ؛

 

اولین انتخاب شما ، شما را در مسیر انتخاب های دیگری  قرارخواهد داد ،انتخاب هایی که نتیجه اولین انتخاب شما خواهد بود، اما بدانید که همیشه  می توان انتخاب درست تر را انجام داد  ومهمترین چیز انتخاب درست  تر  شما خواهد بود ،

 

و ارزش واقعی شما به انتخاب شماست .

رویای پنجاه و دوم : تاثیر

 

 "تاثیر" کوچکترین حرکت  شما در این عالم  است ، 

شما باکوچکترین حرکتی ، مسیر این دنیا را تغییر می دهید ؛

 پس کوچک بودن کارهایتان شما را از انجام آنها مایوس نکند ؛

 چرا که حتی حرکت  مورچه ای کوچک بر روی تخته سنگی بزرگ هم  برروی تمام کوه های دنیا تاثیر خواهد  گذاشت ،

 

 

  در این دنیا شما مسیری را می پیمایید که  تاثیر آن بر همه چیزی خواهد ماند ،

 

شما همچون یک رهگذر در جاده زندگی  هستید، اما تنها  رهگذر جاده زندگی خودتان نیستید ؛ علاوه بر آن شما راهنمایی  هستید برای دیگر رهگذرانی که از این جاده میگذرند ؛

پس اگر سنگی را  در بین راه دیدید از سر راه بردارید تا آنکه از پشت سر می آید پایش به سنگ نگیرد و اگرشاخه درختی در جاده دیدید  نشکنید ، شاید سایه آن شاخه رفع خستگی  ای  باشد برای رهگذری دیگر  ؛

 

 شما همچون عابری هستید  که در بالاترین نقطه چشمه ای خنک و زلال ایستاده است ، از هر تاثیری که بر روی این چشمه بگذارید کل مسیر چشمه متاثر خواهد شد ؛

 اگر سنگی در این چشمه بیندازد  آن سنگ تا پایین ترین نقطه چشمه خواهد رفت و  زلالی آب آن را  خواهد کاست ، اگر چه حتی این موضوع را درک نکنید و تاثیر آن را مشاهده نکنید ؛

 وهمچنین اگر سیبی در آب چشمه  بیندازید ، آن سیب با چرخش خود  چشم هر بیننده ای را تا پایین ترین نقطه چشمه شاد خواهد کرد ؛

 

 آری ، تاثیر آنچه شما انجام می دهید همچون پرتاب سنگی در  دریاچه ای کوچک است ؛و موج آن تمام سطح دریاچه را  تحت تاثیر خود قرار خواهد داد ،

آنکه در شبی مهتابی بر روی برف ها قدم می نهد اثری از خود بر جای می نهد که نشان آن قدم راه را بر کسی که از آن مسیر می گذرد نشان می دهد ، حال اگر او خود راه را اشتباه رفته باشد آنکه از پشت سر می آید نیز راهش را گم خواهد کرد ؛

 

 

و حتی حرکتی به اندازه بال یک شب پره در یک شب تاریک هم می تواند مسیر آینده را تغییر دهد .

رویای پنجاه و یکم : درد دل

 

درد دل  بزرگترین غم های  شما در قلبتان است ؛


هنگامی که به اندازه بزرگی بغضی تنها شدید ، وقتی که درک کردنتان به نقطه اوج خودش رسید ،
وقتی که بغض نشکسته تان را آنقدر دوست بدارید که نخواهید آنرا با کسی شریک شوید ،
آنگاه که در قلبتان احساس دردعجیبی از  "مهر غمی"  داشتید به مرحله درد دل رسیده اید ؛


درد دل  قلب شما را به اندازه اقیانوسی عمیق بزرگ می کند و مهر  که همزاد غم است را در قلبتان مملو می کند ؛


بین شما کسانی هستند که درد دلشان را دوست نمیدارند و برای رهایی از آن ، درد دل می کنند ؛
اینان همچون آن صدفی هستند که مروارید گرانبهای وجودش را به آب دریا می سپرد ؛


اما کسانی هم هستند که درد دلشان را مانند گوهری گرانبها در قلبشان نگهداشته و سکوت می کنند ؛
مهر از زبان اینان آنچنان  قلبها را عطر آگین می کند که رایحه گلهای بهاری دشت ها را .


زیباترین مهر ها از زبان اینان جاری میشود ، چرا که بزرگترین غم ها را در قلبهایشان جا داده اند ،
از زبان این کسان است که مهر در قلبها جاری می شود و همه جا را خوشبو می کند ؛

همچون چشمه کوه است درد دل شما ، تا وقتی که درد دل داشته باشید کوه قلب شما می تواند از آب حیات خود ببخشد ؛

اما اگر کوه قلبتان درد درونش را بلیه بنامد و خالی کردن این درد را درمان خود بپندارد ؛ اگر چه درد درونش از بین می رود اما هرگز قطره ای برای سیراب کردن  هیچ موجودی نخواهد داشت .


و تنها کسانی که بار گران این درد را بر دوش حمل کنند می توانند در راه مانده ای را سیراب کنند و افتاده ای را به پا دارند .


و تنها آفتابی که باران ابرها را در مقابل خود داشته باشد می تواند رنگین کمان را به آسمان هدیه دهد .

رویای پنجاهم : امید


امید آن گل کمیابی است که  در وسط برهوتی بی آب و باران شکوفه می کند  و خبر از بهار می دهد ؛
آن روزنه ی کوچکی است که در تاریکی  مطلق شما را به سمت نور می برد ؛
ملوانی است که در طوفان های بزرگ دریا شما را به ساحل آرام بشارت می دهد ؛


امید ، انتهای خوب یک داستان پر از غم  است ؛
در بدترین و سخت ترین شرایط  اوست که زیر گوش شما به نجوا می گوید :هنوز امیدی هست ؛
و شما را آرام می کند .

امید پنجره ای است کوچک در اتاقی بی در ، که شما را تا فردا می برد ؛
آن چشم انداز زیبایی است که شما را به پایان امیدوار می کند ؛

او به شما انگیزه می دهد ،در سخت ترین مسیرها شما را راه می برد، در تاریک ترین شب ها ستاره راهنمای شما می شود و در طوفانی ترین دریاها ساحل را نشان می دهد .
تمام این کارها را امید با شما میکند ، اما پای رونده او شمایید ، تنها شمایید که باید از میان دره های پر پیچ و خم این مسیر راهتان را بپیمایید و به مقصد برسید .

ممکن است بگویید امید  "از کجا"  می آید و "چگونه"  می آید ؟
امیداز جایی نمی آید ، بلکه در جایی می آید ؛
در تاریک ترین شب ها،در ناامیدترین لحظات، در پر تلاطم ترین دقیقه ها و در طوفانی ترین دریاها  او به سراغ شما می آید.

او بدون آنکه خبر کند از جایی میان ناکجا می  آید ، چشمانتان  را به راه روشن میکند و هنگامی که به مقصد رسیدید بدون آنکه چیزی بخواهد می رود .

امید کسب نمی شود ، به تسخیر در نمی آید و دزدیده نمی شود ؛
امید آن حس عجیبی است که در تاریک ترین لحظات  به سراغتان می آید ، نور را می نمایاند  و میگذرد.

آنگاه که امید به سراغتان می آید به او اطمینان کنید اگر چه هیچ راهی در جلوی چشمانتان نمی بینید تا بپیمایید ؛
چرا که امید شما را از مسیری پنهان به مقصدتان می رساند ؛ مسیری که هیچ کس دیگری آن را نمی شناسد ؛

او همیشه راهی جدید را می شناسد ، راهی برای رسیدن .

و به راستی امید روشن کننده قلب شما  در مسیر دشوار زندگی  است .

رویای چهل ونهم : شکسته شدن

 

نوشته ای برای یک نگاه .

شما آنگاه شکسته میشوید که بزرگترین اندوه های زندگی تان را درک کنید ، و  آن ها را بگذرانید ؛
شما وقتی از  زمینی سبز که آفتاب آن  بوده اید  تاریکی بببنید و همچنان به مهری که درونتان را پر کرده است عشق بورزید ؛ شکسته می شوید ؛
وقتی از شبی تاریک که مهتاب آن بوده اید بی مهری ببینید و  با وجود خاموش بودن باز مهتاب شبهای تاریک می شوید،
شکسته می شوید ؛
اما با هر بار شکستن شما پا به مرحله زیباتری  از زندگی می گذارید ، و عمق مهر وجودتان را بیشتر درک میکنید؛

همچون نیی هستید شما ،
چگونه از وجود شما ندای قلب  را می توان شنید اگر درونتان را با کارد  نخراشیده  باشند ؛

همچون کوزه ای گلی هستید شما ،
چگونه می توانید قبل از سوخته شدن درونتان توسط کوره کوزه گر آب زندگی را به مردم بدهید ؛

همچون کرم پیله ای هستید شما ،
چگونه می توانید قبل از شکستن پیله وجودتان به مرحله پروانه شدن برسید ، پیله  تان باید بشکند تا توانایی پروازتان بر شما آشکار شود ،
و  وقتی پیله شکست  آنگاه کرم یک پیله خواهد دید که بزرگترین آرزویش از دل بزرگترین اندوهش به او هدیه خواهد شد ؛
 
همچون مادر جوجه های لانه روحتان هستید شما ؛
چگونه جوجه هایتان پرواز را خواهند آموخت ، اگر  خانه ای که خودتان برای آنها فراهم آورده اید را ترک نکنند .


اما اگر شکسته شدن را درد بی پایان هستی بنامید و آفتاب بودن را هدر دادن عمر برای مرگ بنامید ،
آنگاه شما از گردونه زیبای هستی  خارج افتاده اید ،

گردونه زیبای مهر ورزیدن بدون دریغ به هستی ،  گردونه ی زیبای بخشیدن بدون توقع گرفتن .
شکستن شما گذشتن از آن اندوه عمیقی است که بزرگترین موهبت زندگی را برایتان به همراه خواهد داشت .


و همانا پروانه شدن از بزرگترین شکستن یک پیله به دست می آید .

 

 

 

 

 

 


 

رویای چهل و هشتم : شک

 

یقین  فرزند شک شماست ،

و تمام یقین ها از شک آغاز میشود ،

شما آنگاه شک میکنید که افکارتان  متفاوت  با چیزی باشد که همه قبول دارند و انجام می دهند ؛

اما اگر مخالف های زیادی در مورد  شک خودتان  پیدا کردید به شک خود بیشتر اطمینان کنید ،

چرا که شک هایی که مخالفان بیشتری دارند  به حقیقت نزدیک ترند ؛

 

اولین شک وقتی به دنیا آمد که کسی از خود پرسید : چرا ؟

 

هنگامی که به این جرات میرسید که از خود میپرسید:چرا؟ آنگاه درهای زیباتری از مسیر بر شما آشکار می شوند .

در این مسیر افکار شما  ، شما را راه می برد ؛

 

افکار شما مانند چاهی است پر عمق ، باید سنگی در این چاه انداخته شود تا عمقش را درک کند ،

سنگ این چاه شک شماست ،

اگرچه وقتی این سنگ را در چاه یقین تان می اندازید ،چاه تان مشوش میشود، اما به عمق حقیقی خودش پی خواهد برد ؛

البته شاید  آسان تر باشد که این سنگ را در چاه یقین تان نیندازید ، تا تلاطم فکری بعد از آن را نیز نبینید ،

اما بایستی این سنگ را در چاه آرام فکرتان بیندازید ، اگر می خواهید به حقیقتی زیباتر از آنچه هم اکنون آن را میشناسید برسید و علاوه بر آن کار آسانتر لزوما کار درست تر نیست ،

 

شما همانند مسافرکوه حقیقت هستید ، کوهی که قله ای ندارد ،

در این مسیر شک شما را بالا میبرد،

هر چقدر که شک درون شما بیشتربکاود  در این کوه بالاتر خواهید رفت و چشم انداز زیباتری از حقیقت را  خواهید دید ،

شما با هر بار شک  به یقینی "کاملتر" میرسید ، اما هرگز به یقین "کامل"  نمی رسید ،

چرا که یقین کامل به منزله قله شماست و قله ای برای حقیقت  وجود ندارد،

هر چه در مسیر این قله بیشتر صعود کنید چشم انداز کامل تری از دنیای زیر پایتان دستگیر شما می شود ،

اما هرگز نباید بگویید این چشم انداز بهترین چشم انداز دنیاست ، و من به قله رسیدم ؛

چرا که همیشه چشم اندازی زیباتر وجود دارد ،

اما اگر قله خود را در نقطه ای که هستید ببینید آنگاه از چشم اندازهای زیباتر  باز خواهید ماند ،

و این باز ماندن شما تنها و تنها  وقتی است که میگویید : من به قله رسیدم !

 

ممکن است بپرسید چگونه شک درست را از شک نادرست تشخیص بدهیم  ، و آیا همه شک ها درست اند ؟

شک تماما زیباست و راهنمای زیبایی شما ،

 هنگامی که در مورد چیزی نادرست شک میکنید  با رسیدن به حقیقت  به  یقین خواهید رسید ؛

 و حتی اگر  در مورد چیزی درست شک کنید با رسیدن به حقیقت آن  ، یقین شما کامل تر خواهد شد ،

 

 

و اما طولانی شدن شک به معنی نا درست بودن شک شما نیست ، شاید برای آن است که یقینی زیباتر در انتظار شماست ،

شب تاریک شک شما به یقین روز میرسد ، بدانید که همیشه بعد از تاریک ترین نقطه شب روز آشکار میشود .

رویای چهل و هفتم : خواب

 

خواب های شما دروازه رویاهای شماست ،

و شما میتوانید در خواب هایتان تمام رویاهای بیداری تان را بدست آورید ؛

 

شما آنگاه که می خوابید به دنیای رویایتان قدم میگذارید ، دنیایی که تنها  مخصوص شماست و هیچ کسی نمی تواند به دنیای رویای شما وارد شود ، شما میتوانید در آنجا هر آنچه را که می خواهید و آرزو میکنید داشته باشید ،

در خواب هایتان میتوانید شیرین ترین و زیباترین رویاهایتان را تحقق ببخشید ، رویاهایی که در واقعیت به آن زیبایی یافت نمی شود؛

 

ممکن است بپرسید که ما در خواب هایمان به چه رویاهایی خواهیم رسید و باید چه رویایی را بخواهیم تا به آنها رسیم ؟

شما در رویاهایتان به آرزوهایی میرسید که بیشتر به آنها فکر میکنید، چرا که رویاهای ما آرزوهای به تحقق نرسیده ماست ،

بنابراین  موقعی که به خواب میروید به زیباترین و شیرین ترین آرزوهایتان فکر کنید ؛

هر انچه   که شما را پس از رسیدن به ان خوشحال میکند  درخواست کنید ؛ و خواهید دید که آن  رویاها با زیبایی ای بزرگتر از واقعیت پدیدار میشود ؛

 چرا که رویاها از واقعیت ها بسیار زیباتر و لذت بخش تر هستند ، و شما می توانید بهترین لحظه هایتان را در رویاهایتان تجربه کنید ، لحظاتی که همانند آن در هیچ کجا یافت نمیشود .

 

و از آنجایی که رویاهای ما به سمت محقق شدن به واقعیت حرکت میکنند ، خیلی مهم است که رویاهایتان را با تمام وجود بخواهید و در خواب هایتان که بزرگترین جاده رسیدن به رویاهاست آنها را تصور کنید     ،

خواب  آسایش تن شما از خستگی های روح و جسم تان است که شما را  پس از تلاطم روحی و جسمی روزهایتان به سکون شب میرساند ، و در پناهگاه امن شب آرام میگیرید ، و چه زیباتر است  که در این میان رویاهایتان نیز  نصیب شما شوند .

شما در خواب هایتان آرزوهای فردایتان را رقم میزنید و انچه بیشتر میخواهید را به سمت واقعیت پیش می برید .

برای آنکه تمام آنچیزی که فردا به دست می آورید ، آن چیزی است که امروز آرزو کرده اید .

پس  هنگام خواب هایتان رویاهایتان را با دقت و از سر مهر انتخاب کنید تا فردا از دیدن آنها خوشحال شوید ،

و فردا از رسیدن به انتخابی که دیروز داشته اید  خود را راضی و خشنود ببینید .

در خواب هایتان از رسیدن به هیچ رویایی  نهراسید چرا که دنیای رویاهای شما تنها و تنها متعلق به  خود شماست و هر آنچه را که بخواهید در برابر شما ظاهر خواهد کرد ،

شب شما را به شهر رویاهایتان می برد و در زیبایی آن گم می کند به گونه ای که گاه آرزو میکنید ای کاش از  آن رویا بیرون نیایم، اما هر خوابی بیداری ای هم دارد  و هر شبی به روزی ختم میشود ،

و شما باید  در بیداری تان به دنبال رویاهایتان بروید و  ایمان داشته باشید که به آنها خواهید رسید ،

چرا که هر چیزی که در ذهن زیبای شما بگنجد بدون شک قابل دستیابی است ،

و رویاهای  شما خود دلیل بر این است که آن رویاها را می توان به واقعیت تبدیل کرد ، چرا که برای تمامی درخواستهای انسان در این دنیا پاسخی وجود دارد.

بنابراین هر جایی که رویایی باشد  راهی برای رسیدن به آن نیز هست .

رویای چهل و ششم : آرامش

 

شما آنگاه به آرامش می رسید که به دریای روح بزرگتان برسید و بی انتهایی و بزرگی بی پایانش را درک کنید ؛

آرامش  ، قلب به سکون رسیده شماست ؛

آن مسافری است که سرزمین مقدسش را یافته است ،

و روح الهی اش  را درک کرده است  ؛

همانند آن مسافری که مسیری طولانی تا سرزمین مقدس را برای دیدن پروردگارش پیمود و هنگامی که به آنجا رسید متوجه شد ،که سرزمین مقدس بزرگتر ،  در قلب او نهان  بوده است  ؛

قلب شما سرزمین مقدس شماست و شما مسافر این شهر هستید ،

راه شمایید و رونده شما ،

رودخانه و مسیر و دریای این راه در خود شماست ؛

و همانا همه چیز  از درون انسان شکل میگیرد و به سرانجام میرسد ،

 

شما آن روخانه ای هستید که تمام راه پر پیچ وجودتان از میان سنگها  را می پیمایید و پس از مسیری طولانی  دریای  بی انتهای الهی وجودتان را پیدا میکنید  و در آنجا به سکون میرسید ،

اما اگراین رودخانه  مسیرش را برای رسیدن به دریا گم کرد و دچار خودبینی و وابستگی های جسمی  وجودتان شد، آنگاه رودخانه پر آب وجودتان نیز راهش را گم می کند و شما را به بیابان بی علف عادت ها میبرد ؛ و مرداب تکرار شما را در بر خواهد گرفت ،

اما حتی  مرداب گم کرده  راه نیز می تواند به دریای وجودش برسد ؛ اگر خودش را به آفتاب بی کران هستی بسپارد تا او را بار دیگر به آسمان  وجودش برساند و ابرهای بازگشت او را به مقصد دریایی اش برسانند ؛

 

شاید بپرسید که در این مسیر  چگونه میتوان راه درست را از نادرست تشخیص داد  ؛

انتخاب های  شما همواره بین راه آسان تر و راه درست تر خواهد بود؛

این را  بدانید  آنچه راه آسان تر است راه درست تر نیست  ؛

 

 

 

در این مسیر انتخاب های شماست که ارزش واقعی شما را تعیین میکند

رویای چهل و پنجم : آگاهی

 

شما آنگاه آگاه هستید که همه چیزی را در روشنای تمام بنگرید ؛

بدانید و درک کنید ؛

وآنگاه  که به آن مرحله برسید و همه چیز را بدون پرده و در وضوح تمام  ببینید ؛

سکوت خواهید کرد ، و خالی خواهید شد از  حکم و قضاوت  ؛

چراکه همه چیزی را با تمام ابعادش خوهید دید ؛

وهنگامی  که در روشنای روز آگاهی را درک کردید  ،

 

خواهید دید که حاکم و محکوم یکی بیشتر نیستند ،

که افتاده همان ایستاده است ،

و قاتل همان مقتول است ،

درک خواهید کرد  که طلوع شما همان غروب  شما ، و پایان شما همان آغار شماست .

 

و آنگاه نگاهتان دگرگون خواهد شد  ؛

 

و اگر محکومی در بند را دیدید به یاد بند بزرگتری که حاکمان او در بند آن گرفتارند خواهید افتاد ،

اگر قاتلی در زنجیر را دیدید ، به یاد آن قاتلی  که قبلا روح او را کشته است  خواهید افتاد،

اگر غروبی را دیدید به یاد طلوع همان غروب در سرزمینی دیگر خواهید افتاد ،

و اگر پایانی را دیدید به یاد آغازی دیگر خواهید افتاد .

 

اگر همه آنچیزی  را که باید  ، می دانستید ، روحتان آرام می شد ، و سکوت میکردید ؛

و اگر روزی در روزهای پاییزی خرد شدن برگی را زیر قدم هایتان را احساس میکردید،

به آن برگ به چشم تحقیر نمی نگریستید ،

شاید که برای بزرگی اش زیر پای شما بوده است .

 

 

و آنکه قضاوت میکند ، خود مورد قضاوت حکمی بزرگتر قرار خواهد گرفت .