وجدان ، پس از تمام عنوان هایی که برای خوبی ها و بدی ها گذاشته می شود ، اولین و آخرین جایی است که باید با آن روبرو شوید.

اگر از برای کارهایی که می کنید بتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، آنگاه کار ناپسندی انجام نداده اید.چرا که گناه آن است که از برای کارهایتان نتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، و ثواب آن است که کارهایتان را وجدانتان تایید کند.

 وجدان نقطه ای از وجود انسانیت است که از آن گریزی نیست ، اگر بتوانید از برای کارهایی که می کنید وجدانتان را راضی نگه دارید ، راضی خواهید ماند.

اما اگر کارهایتان را تنها از روی سنت ها و عقیده هایتان انجام دهید، اما نتوانید پاسخ صدای وجدانتان را بدهید ، آنگاه شما خواهید دانست که مرجعی راستگوتر از وجدان تان وجود ندارد؛

اگر دین شما ، و یا وظیفه شما و یا سنت شما بر شما کاری را واجب می کند ، اما وجدان بیدارتان آن را نادرست می داند ، آنگاه به صدای وجدانتان گوش دهید ؛ چرا که وجدان آن چشمه ی پاکی است که هرگز از آبهای مسموم تغذیه نمی کند و خود پاک کننده ی همه ی چشمه های دیگر می باشد.

وجدان پاک کننده ی همه ی پاکی هاست ، هنگامی که خوبی ها و بدی ها را با وجودان بیدارتان اندازه گیری کنید ، آنگاه مهر است که بین شما قضاوت می کند و مهر است که آنچه که شما بر پایه ی آن قضاوت می کنید .

و آنگاه که مهر شما را راه ببرد ، شما در پی آن بروید ، اگر چه شما را از تمام سنت هایتان دور کند و عقیده هایتان را پایمان و وظیفه تان را بی ارزش کند.

چرا که مهر از کوره راه هایی می رود که شما آن را نمی شناسید ، اما سرانجام شما را به دهکده ی سرشار از نور می رساند .

اهمیت ندارد که ندانید وجدانتان شما را کجا می برد ، اهمیت ندارد که حتی از گام بعدی تان بی خبر باشید ، همین برای شما کافی است که بدانید لگام خودتان را به وجدانتان داده اید.

حتی اگر مذهب شما چیری را بر شما واجب کرده که وجدانتان آن  را ناپسند می داند ، و با سرپیچی از آن به عنوان کافر دین تان  شناخته می شوید ، باز هم به صدای وجدانتان گوش دهید و راه آن را بروید.

اما اگر وجدانتان شما را به راهی می برد که با تمام راه های دیگر مردم فرق دارد و شما را تنها و بی کس در بیابانی بی آب قرار می دهد ، باز هم به صدای او گوش فرا دهید که او از میان تاریک ترین دره ها نیز شما را به منزلتان می رساند.

 

وجدان مبنای سنجش تمامی خوبی ها و بدی هاست .