X
تبلیغات
دنیای رویای من

اراده همه چیز است ، اراده پیش درآمد رسیدن به بزرگترین آرزوها است.


هنگامی که شما چیزی را آرزو کنید و با تمام وجود آن را بخواهید و ذره ذره وجودتان آن را طلب کند آن گاه اراده بدست آوردن آن را کرده اید .

اراده به شما قدرت و توانایی می دهد تا بزرگترین و دورترین آرزوهایتان را به دست بیاورید، همچون رودخانه ای هستید شما ، و در مسیرتان تنها اراده است  که شما را به دریا می رساند.

اما   کلماتی مانند "اگر" ، و "شاید"  راهتان را کج می کند و اراده شما را سست و راه رسیدن شما را منحرف می کند و سرانجام رسیدن به مقصد رابرای شما هر چه دورتر می سازد.


تنها با تمام وجود خواستن و درخواست کردن است که شما را به مقصودتان می رساند.

و تنها تفاوت شمایی که به رویاهایتان نرسیده اید با کسانی که به رویاهایشان دست یافته اند در این است که آنان که به رویاهایشان رسیده اند با ذره ذره  وجودشان رویاهاشان را تصور کرده اند و سرانجام آن رویاهای شبانه شان  بود که در بیداری به دست آوردند.

آری ، تنها کسانی به رویاهاشان می رسند که حتی در خواب و رویا نیز رویاهاشان را فراموش نکنند.

اما اگر شما با دیده شک و ظن به رویاهاتان بنگرید آنگاه آن رویاهاتان هر بار کدرتر و کدرتر خواهدشد تا اینکه بعد از مدتی بین شما و رویاهایتان به کلی یک دیواربلند  کشیده می شود و آن وقت است که شما رویاهایتان را از دست خواهید داد.

اما همانگونه که غرور هرگز گدایی نمیکند، اراده هم هرگز ایمان به خواسته هایش را از دست نمی دهد ؛

اراده با تمام وجود به سمت مقصد حرکت می کند ، او همان قطره ای است که دریا را  شکست می دهد.

اراده به ناممکن اعتقاد ندارد ! او "اگر "و "شاید" را نمی شناسد او راهش رادر اعماق تاریکی خواهد پیمود و سرانجام  در کورسوی تاریکی  نورش را خواهد یافت .


آری ،توسط قدرت اراده  همواره در تاریک ترین تاریکی ها نوری نهفته است .

      

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 18:4 توسط nobody |

 

خاطره ها یادگارهایی هستند که از گذشته ی شما برای آینده تان باقی  می ماند ؛ این یادگارها مسیر آینده شما را رقم می زنند، اما تاثیر این یادگارها در آینده تان به نوع برخورد شما با آنها  باز می گردد.

شما چون رودخانه ای  از مسیر  گذشته به آینده در سفرید ، هر چیزی که در  مسیر این رودخانه اتفاق بیفتد بدون شک در مسیر پیش روی آن  تاثیر خواهد گذاشت ، اما این در دست خود شماست که این تاثیرها را چگونه رقم می زنید.

خاطره ها روشن کننده  و یا تیره و تار کننده ی راهی خواهند بود  که شما می پیمایید، راهی که مسیر زندگی آینده شما را به وجود می آورد .

اما آنچه که  مسیر زندگی شما را روشن و یا تیره میکند خاطره های شیرین و یا تلخ شما نیست ، بلکه نوع نگاه شمابه آنهاست!     این نوع نگاه شما به این آنهاست که مسیر زندگی تان را تیره و یا روشن می کند.

هنگامی که شما به خاطره های خود می نگرید هم می توانید از آنها استفاده کرده و از اشتباهاتتان عبرت بگیرید و به این ترتیب مسیر پیش رویتان را ازتاریکی های آن روشن واز اشتباهات آن بری نگه دارید وهم  اینکه می توانید با حسرت و آه آنها را تلخ تر کرده و حال  خودتان را پریشان تر و مسیر پیش رویتان را کدر و تاریک کنید.

 همانا نوع نگاه شماست که مسیر پیش رویتان را رقم می زند نه موضوعی که به آن می نگرید.

آری !هنگامیکه خوب بنگرید خواهید دید که همه چیز از خود شماست که آغاز می شود و به خود شما نیز پایان می پذیرد،

 خواه آنکه شما مسیر خاطره های  تلخ تان را  بپیمایید  و یا اینکه مسیر خاطرات شیرین و دوست داشتنی تان را بروید در هر دو صورت این خود شما هستید که مسیرتان را انتخاب  و آن را تعیین می کنید .

شما همچون آن رودخانه ای هستید که از سرچشمه اش به سمت دریا در حرکت است  ،بی شک سنگ هایی در مسیر این رودخانه  وجود خواهد داشت ،این سنگ ها می توانند حتی بازدارنده  راه رودخانه باشند ، اما این رودخانه تنهاهنگامی که راهش را از میان سنگ ها باز کند و به سمت مسیر دریایی اش برود خواهد توانست به دریا برسد.

 اما اگر رودخانه نتواند راهش را ازمیان سنگ ها و صخره ها باز کند و تسلیم تحمیل سنگ ها و صخره ها شود هرگز به دریا نخواهد رسید.

 

شما همان رودخانه هستید که از میان سنگ ها و صخره ها به سمت دریا در سفرید.

اما سنگ ها تعیین کننده ی راه رودخانه نیستند ، بلکه در آخرسر  رودخانه است که تعیین کننده سمت و سوی سنگ ها خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:3 توسط nobody |

 

( تنها تا زمانی که در مسیر ایمان به کفر باشید به راستی در راه حقیقت  هستید  ! )

 

ایمان شما همواره در حال تبدیل شدن به کفر است تا بتواند ایمان حقیقی  را پیدا کند و به مراحلی نو تری از ایمان گام بگذارد  اما در این مسیر اگر به راستی در پی ایمان هستید هیچ گاه از تازه کردن پی در پی ایمانتان دست برندارید .

ایمان شما همچون سفری بی انتها است که شما همواره مسافر"همیشه راهی" این سفر هستید سفری که هر چقدر کامل تر شود به ناقص تر بودن آن بیشتر پی خواهید  برد و برای کامل شدن آن چه بسا می بایستی  که به ناچار  در پی رد کردن منزل های ایمانی که تاکنون به آن رسیده اید باشید .

 

آری ، شما کافر در مسیر ایمان هستید.

 

مسیری که هر چه بیشتر در آن پیش می روید به بی ایمانی خود بیشتر ایمان خواهید آورد ، ایمانی که هر چه از آن بیشتر می گذرد تعصب در آن کمتر جای می گیرد  چرا که خواهان مرحله ای تازه تر از ایمان است ، مرحله ای که برای رسیدن به آن به ناچار می بایستی  که مرحله ایمانی را که اکنون در آن هستید را رد کنید و به آن مرتد شوید تا بتوانید مرحله ی تازه تری از ایمان را درک کنید.

اما در این مرتدشدنتان تعصب به خرج ندهید چراکه تعصب ، شما را از ادامه راهتان باز می دارد ؛ تعصب به شما می گوید که : جایی که من هستم جایی است که برترین مقام ممکن است و جایی بهتر از مقام من وجود ندارد .

 اما  ایمان به شما می گوید : در پی منزلی کامل تر باش ، حتی اگر آن منزل کامل تر به قیمت رد کردن تمام منازلی باشد که تاکنون پیموده ای !

 

ایمانی که شما اکنون دارید می بایستی حاصل منزل های ارتدادی باشد که شما رد کرده و پیموده اید ؛همان منزل های ارتدادی که روزگاری جایگاه ایمان شما بود .

برای برداشتن گامی به جلوتر در ایمانتان شما می بایستی که اثر قدم هایتان را از جایگاه ایمانی که هم اکنون پاهایتان را در آن محکم کرده اید بردارید تا بتوانید قدمی  رو به جلوتر بردارید و تا این کار را نکنید نخواهید توانست گام هایتان را رو به  جلوتر بگذارید و پیش بروید.

 

آری ، به راستی جایگاه ایمان امروز شما همان جایگاه ارتدادی است که به سوی فردا در حرکت است .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:46 توسط nobody |

 

وجدان ، پس از تمام عنوان هایی که برای خوبی ها و بدی ها گذاشته می شود ، اولین و آخرین جایی است که باید با آن روبرو شوید.

اگر از برای کارهایی که می کنید بتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، آنگاه کار ناپسندی انجام نداده اید.چرا که گناه آن است که از برای کارهایتان نتوانید با وجدانتان کنار بیایید ، و ثواب آن است که کارهایتان را وجدانتان تایید کند.

 وجدان نقطه ای از وجود انسانیت است که از آن گریزی نیست ، اگر بتوانید از برای کارهایی که می کنید وجدانتان را راضی نگه دارید ، راضی خواهید ماند.

اما اگر کارهایتان را تنها از روی سنت ها و عقیده هایتان انجام دهید، اما نتوانید پاسخ صدای وجدانتان را بدهید ، آنگاه شما خواهید دانست که مرجعی راستگوتر از وجدان تان وجود ندارد؛

اگر دین شما ، و یا وظیفه شما و یا سنت شما بر شما کاری را واجب می کند ، اما وجدان بیدارتان آن را نادرست می داند ، آنگاه به صدای وجدانتان گوش دهید ؛ چرا که وجدان آن چشمه ی پاکی است که هرگز از آبهای مسموم تغذیه نمی کند و خود پاک کننده ی همه ی چشمه های دیگر می باشد.

وجدان پاک کننده ی همه ی پاکی هاست ، هنگامی که خوبی ها و بدی ها را با وجودان بیدارتان اندازه گیری کنید ، آنگاه مهر است که بین شما قضاوت می کند و مهر است که آنچه که شما بر پایه ی آن قضاوت می کنید .

و آنگاه که مهر شما را راه ببرد ، شما در پی آن بروید ، اگر چه شما را از تمام سنت هایتان دور کند و عقیده هایتان را پایمان و وظیفه تان را بی ارزش کند.

چرا که مهر از کوره راه هایی می رود که شما آن را نمی شناسید ، اما سرانجام شما را به دهکده ی سرشار از نور می رساند .

اهمیت ندارد که ندانید وجدانتان شما را کجا می برد ، اهمیت ندارد که حتی از گام بعدی تان بی خبر باشید ، همین برای شما کافی است که بدانید لگام خودتان را به وجدانتان داده اید.

حتی اگر مذهب شما چیری را بر شما واجب کرده که وجدانتان آن  را ناپسند می داند ، و با سرپیچی از آن به عنوان کافر دین تان  شناخته می شوید ، باز هم به صدای وجدانتان گوش دهید و راه آن را بروید.

اما اگر وجدانتان شما را به راهی می برد که با تمام راه های دیگر مردم فرق دارد و شما را تنها و بی کس در بیابانی بی آب قرار می دهد ، باز هم به صدای او گوش فرا دهید که او از میان تاریک ترین دره ها نیز شما را به منزلتان می رساند.

 

وجدان مبنای سنجش تمامی خوبی ها و بدی هاست .

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 19:19 توسط nobody |

 

تقلید : عدم درک و دانستن مفهوم عملی که انجام میدهیم و انجام آنها به خاطر اینکه دیگران آن را انجام می دهند .

عادت : انجام کاری براساس تکرار پیاپی آن و توجیه آن به خاطر اینکه همیشه آن کار را انجام می داده اید .

آنان که رکوع میکنند و سجود میکنند و نماز میخوانند و نمیدانند چه میکنند .

 

از مشکلات اصلی بسیاری از شما این است که رفتارها و اعمال تان از روی تقلید و یا از روی عادت است و در مقابل تغییر آن رفتارها و تحول از خود مقاومت نشان میدهید حال آنکه آنچه که باید از میان برداشته شود تا به آزادی برسید همان عادت ها و تقلیدهایی است که به آنها ایمان دارید .

تنها راه برای حل این مشکل تغییر و عدم ترس از تحول است .

وقتی که کارهایتان را بدون دانستن مفهومش و از روی تقلید انجام می دهید و یا آنها را از روی عادت انجام می دهید آنگاه آن کارها برایتان توجیه خوب و درست می یابد حال آنکه ممکن است آن کارتان نادرست و ناراست باشد .

گاهی نیز شما کارهایی را انجام میدهید که پدر و مادرهایتان آن ها را  مقدس می دانند و شما نیز به خاطر آنکه آنها آن را مقدس میدانند آن را مقدس می دانید ، اما اگر حتی کارهای درست و مقدس را از روی تقلید و عادت انجام بدهید برای شما سودی نخواهد داشت چرا که آن کارها را از روی تقلید انجام می دهید .

در میان شما هستند کسانی که همچون پرنده ای دست آموز شده کلماتی را تکرار می کنند بدون آنکه معنی ۀن را بدانند و گاه آنها را ثواب و عبادت می دانند.

کسانی نیز هستند که کلمه ای بر زبانشان جاری نیست و ادعای انجام عبادت و ثواب هم ندارند اما با اعمالشان به کلمات معنی می بخشند .

از دست این کسان است که زندگی معنی پیدا می کنند و از میان دست این کسان است کلمه انسان معنی می یابد.

 اما انجام هیچ عملی از روی عادت و تقلید پاداشی ندارد .

 

و تنها آنانکه از تقلید و عادت دوری می کند به رفتار معنی می دهند .

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 18:5 توسط nobody |

 

ای کاش صدای قلبهایتان قانون شما بود نه نوشته های کتاب قانونتان .

به خیال خود خطی بر روی زمین میکشید و آن را قانون مینامید،  

اما به راستی  آنچه شما آن را قانون خود نامیده اید بازیچه ای بیش نیست که شما می خواهید به وسیله آن  راست را از ناراست و درست را از نادرست جدا سازید .

اما به راستی کدام خط است که بتواند راست را از ناراست و درست را از نادرست جدا کند .

بگویدد کدام خط بر روی زمین است که بتواند خطاکار را از بی خطا و گناه کار را از بی گناه جدا سازد.

اگر نیک بنگرید خواهید دید که هیچ بیگناهی ازگناه گناهکار و هیچ حاکمی از حکم محکوم بری نیست ،

همانطوری که هیچ برگی از یک درخت زرد نمی شود مگر اینکه تمام درخت در زرد شدن آن نقش دارد ،  هیچ مجرمی نیز جرمی نمی کند مگر آنکه تمام  افراد جامعه در آن نقش دارند .

 

آری تمام شما مانند عضوهایی از یک درخت هستید که در رشد و بالندگی و یا خشکی و زردی تک تک برگهای آن درخت نقش دارید ؛

هیچ برگی از یک درخت زرد نخواهد شد مگر آنکه برگهای مجاور آن درخت در سکوتی زرد شدن آن برگ را ببیند و با اراده ای پنهان زرد شدن آن برگ را نظاره کنند؛

و اگر در زرد شدن آن برگ برگهای مجاور کاری میکرد و یا شاخه  درخت یا ساقه و ریشه کاری میکرد آن برگ هرگز زرد نمی شد و بر زمین نمی افتاد تا به قانونی از آن باره نیازی افتد تا بر آن برگ زرد حکم کند و او را محکوم نماید .

و اینچنین  است که در تبهکاری یک تبهکار تک تک افراد جامعه نقش دارند  و در گناه یک گناهکار تک تک بی گناهان سهیم اند ،

اما  هنگامی که تک تک افراد جامعه تبهکاری را بوجود می آورند،  قانون تنها  آن عضو جامعه را که تباهی کرده است تبهکار می خواند و در موردش حکم می کند ، اما براستی اگر بخواهید حکمی را برای آن تبهکار جاری سازید شایسته  است که درمورد آن حکم قبلا  تک تک افراد جامعه سهم خود را بپردازند .  

همچون داستان آن کاهنانی است که نزد مسیح رفتند و زنی زناکار را پیش او بردند و از او خواستند تا در مورد آن زن حکم کند و او را سنگسار نماید. اما مسیح به آن کاهنان نگاهی کرد و گفت :(( آن کسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند .)) آنگاه آن کاهنان یک به یک رفتند و هیچ کس نماند و مسیح ماند و آن زن .آنگاه مسیح سربرآورد و گفت من نیز ترا محکوم نمی کنم .

شما کسی را که تباه میکند را محکوم میکنید اما جامعه ای که آن تبهکار را تباه کرده چگونه محکوم میکنید؟ دزد را محکوم میکنید اما کسی که روح آن دزد رادزدیده  است را چگونه محکوم میکنید ؟

کسی که نفسی را میکشد به قتل میرسانید اما کسی که قبلا  روح خود آن قاتل را کشته است چگونه محاکمه میکنید؟

 

شماهمچون آن کسی هستید که برای از بین بردن سیاهی سایه خودتان برروی زمین بدون آنکه بر ایجاد کننده آن سایه بنگرید برزمین میکوبید ،در حالی که ایجاد کننده اصلی آن سایه در حقیقت خود شما هستید .

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 19:40 توسط nobody |

 

کار کردن شما تولد مهر شماست که به صورت نمایان در آمده است .

شما بهروحتان مهر می ورزید و آنچه از این مهر به وجود می آید مهر شماست که به صورت نمایان در آمده است  و کار نام دارد .

آنچه شما از کار کردنتانمی آفرینیدثمره مهر شما به روحتان است که به صورت قابل درک در آمده است ،

و هر چقدر که این مهر ورزیدن شما به آنچه مهر می ورزید بیشتر باشد کارتان پر ثمر تر خواهد بود و تولد این مهر فرزندی نیک تر را خواهد آفرید .

اما اگر هنگامی که  تولد این مهر  در شما در حال شکفتن است درد این تولد را زجر کشیدن و  تحمل آن را شکنجه دیدن بنامید آنگاه چیزی جز درد و شکنجه پاداش شما نخواهد بود و آنچه خواهید آفرید جز درد و شکنجه را منتقل  نخواهد کرد.

چرا که هر چیزی از جنس خودش را می آفریند ؛آنچه از مهر بوجود می آید مهر است وآنچه از کینه بوجود می آید کینه است.

اگر کارتان شکنجه شما باشد آنگاه ثمره کار شما نیز همان را نمایان خواهد کرد و آنچه می آفرینید نیز جز شکنجه دیگراننخواهد بود

و اگر کار شما مهر شما باشد که به صورت نمایان در آمده است آنگاه ثمره آن نیز مهرآفرین خواهد بود و آنکه ثمره آن کار را می بیند نیز از آن مهر بهره مند خواهد شد .

 

بارها پیش آمده که شما کار کسی را  دیده اید و با دیدن آن کار  احساس بدی پیدا کرده اید چرا که آن کار با احساس بد و بدون مهری به وجود آمده است ؛

و بارها نیز شده است که شما کار کسی را دیده اید و از دیدن آن احساس بسیار خوبی پیدا کرده اید چرا که آن کار با احساس بسیار خوب و پر مهری به وجود امده است .

آری آنکهکار او مهر اوست آن مهر را به همگان می بخشاید و آنکه کار او رنج اوست باز هم ثمره آن رنج همگان را می آزارد .

 

آنکه بذر نهالی را با پیام مهر در زمین باغشبکارد ثمره آن نهال  آن مهر را نیز به خورنده میوه آن خواهد رساند  اما کسی که همان نهال را با نامهری در زمین باغش بکارد ثمره آن نهال نیز همان نامهری را به خورنده میوه آن نهال خواهد رساند.

 

و چنین است که میوه های نهال های وجود شما با دستهای پر مهر و یا بی مهر شما به میوه های پرمهر و بی مهر بدل  می شوند

دستهای پرمهر شما بذرهای نهال های مهری را می کارند که میوه آن هر خورنده ای رااز آن مهر بهره مند می کند و دستهای بی مهر شما بذرهای بی مهری ای را خواهند کاشت که میوه های آن  نیز همان بی مهری را به همراه خواهد داشت و خورنده آن از حاصل  کار شما آن نامهری را نیز خواهد دید.

وتنها آنکس که کارش را با مهر به انجام می دهد می تواند مهر را به دیگران ببخشد .

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 17:17 توسط nobody |

مطالب قدیمی‌تر